اولياء الله آملى
85
تاريخ رويان ( فارسى )
و او مردى بزرگ و فاضل و با ورع و زهد و شجاعت و سخاوت بود . « 1 » مردم عراق او را گفتند كه اگر سبب خروج تو قلت مال و منال است ما ترا به مال مستغنى گردانيم . سيد سوگند ياد كرد كه جز براى تعصب دين خروج نمىكنم كه مىبينم كه دين خدا ذليل شده است و احكام شرع منسوخ مانده و اهالى ديلمان يحيى عليه السلام او را گويند . محمد بن عبد اللّه بن طاهر بن حسن بن اسماعيل را كه از قواد او بود با تركين تكين نام به حرب او فرستاد تا مصاف دادند و سيد يحيى را شهيد كرده ، سرش پيش محمد بن عبد اللّه بن طاهر آوردند . مردم بغداد به تهنيت مىرفتند . سيدى بود بزرگ نامش ابو هاشم داود بن القاسم لجعفرى ، از اكابر سادات عرب او نيز درآمد و گفت : ايّها الأمير جئتك مهنّئا بما لو كان رسول اللّه حيّا لعزّى به « 2 » يعنى اى امير آمدهام تا ترا تهنيت كنم به چيزى كه اگر رسول اللّه زنده بودى ، او را بدان تعزيت دادندى . و در حق اين سيد عرب ، مرثيهها بسيار گفتهاند و هيچكس را از سادات اينقدر مرثيه نكردهاند كه او را ، و خوبتر و مطولتر از همه اين قصيده است كه : امامك فانظر اىّ نهجيك تنهج * طريقان شتّى مستقيم و أعوج « 3 » و در اينجا هجو آل طاهر و مذمت بنى عباس كرده است . از خوف تطويل ننوشتهام كه مقصود اين كتاب غير از اين است . در اين مصاف ساداتى كه خلاص يافتند ، روى به كهستانهاى عراق نهادند و در طبرستان و ديلمان مالامال گشته و در محنتى تمام مانده ، چه دو قوم پياپى پادشاه بودند : بنو اميه و بنو عباس و مدت دويست سال بود تا آن تاريخ كه بر ايشان جور مىكردند و هيچ هوس ايشان را به جز استيصال سادات
--> ( 1 ) - مطالب و اشعار بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان نقل كرده است ( تاريخ طبرستان و رويان ص 199 . ) ( 2 ) - تاريخ طبرستان ج 1 ص 227 . ( 3 ) - اين بيت و ابياتى ديگر از اين قصيده در ص 227 تاريخ طبرستان آمده است .